فاقد انگیزه و جهت بودم، تا اینکه به این 7 عادت متعهد شده و زندگی ام تغییر کرد!

راهکارهای افزایش انگیزه: تفاوت بین احساس گم شدن و یافتن مسیر خود اغلب می تواند به سادگی اتخاذ عادات صحیح باشد. بیهدف سرگردان بودم و برای یافتن انگیزه و جهت در زندگیام تلاش میکردم. انگار در یک مه بی پایان گیر کرده بودم، بدون هیچ مسیر روشنی در چشم.
این بود تا اینکه به هفت عادت برخوردم که همه چیز را برای من تغییر داد. ناگهان مه بلند شد. متوجه شدم که نه تنها انگیزه دارم، بلکه در مسیر درستی قرار گرفته ام. در ادامه با راهکارهای افزایش انگیزه همراه باشید.
راهکارهای افزایش انگیزه
در این مقاله، هفت عادتی را که به من کمک کرد مسیر و انگیزه خود را پیدا کنم، با شما به اشتراک میگذارم. شاید آنها بتوانند برای شما نیز تفاوت ایجاد کنند. با راهکارهای افزایش انگیزه همراه باشید.
1) قدرت روال
در جهانی پر از حواس پرتی، از دست دادن تمرکز آسان است. اغلب خودم را در دریایی از وظایف غرق میکردم، نمیدانستم از کجا شروع کنم یا بعد چه کنم.
سپس، قدرت روتین را کشف کردم. یک روتین مانند یک نقشه راه برای روز شماست. این به شما کمک می کند تا تشخیص دهید چه کاری و چه زمانی باید انجام شود.
تلاش ذهنی برای تصمیم گیری برای انجام کارهای بعدی را از بین می برد و در عوض انرژی شما را به سمت تکمیل وظایف سوق می دهد. من با کارهای کوچک و قابل کنترل شروع کردم، تختخوابم را مرتب کردم، وقت گذاشتم برای مطالعه، ورزش منظم.
به زودی، این وظایف تبدیل به ماهیت دوم شدند و ستون فقرات روزمره من را تشکیل دادند. این نه تنها بهره وری من را افزایش داد، بلکه حس جهت و هدف را در زندگی من القا کرد. مه سردرگمی شروع به بلند شدن کرد و شفافیت یک روز برنامه ریزی شده جایگزین آن شد.
متعهد شدن به یک برنامه روزمره ممکن است پیش پا افتاده به نظر برسد. اما به من اعتماد کنید، این یکی از قدرتمندترین ابزارها برای بازگرداندن کنترل زندگی و یافتن انگیزه است. به یاد داشته باشید، حتی بزرگ ترین سفر با یک قدم آغاز می شود.
2) پیدا کردن “چرا” من
وقتی مطمئن نیستید چرا کاری را انجام می دهید، سخت است که انگیزه خود را حفظ کنید. برای مدت طولانی، خودم را در چرخه ای از کارها و فعالیت های بی هدف گرفتار می دیدم. من حرکت می کردم، اما نه به جلو. سپس یک روز، در خلال یک لحظه آرام درون نگری، تصمیم گرفتم عمیق تر کاوش کنم.
چرا کارهایی را که انجام می دادم، انجام می دادم؟ هدف نهایی من چه بود؟ یک تکه کاغذ برداشتم و شروع کردم به یادداشت افکارم. این ترکیبی از اهداف حرفهای، رویاهای شخصی و شخصی بود که میخواستم باشم.
این تمرین مرا وادار کرد که واقعاً به هدفم در زندگی و کار فکر کنم. آنجا بود که متوجه شدم، آنقدر مشغول دویدن بودم که فراموش کرده بودم کجا می خواهم بروم. تعریف «چرا» به من حس جهت و هدفی داد که گم شده بود. اکنون، هر زمان که احساس می کنم از دست رفته یا بی انگیزه می شوم، «چرا» را دوباره بررسی می کنم. این به عنوان یک قطب نما عمل می کند و من را به سمت شمال واقعی خود هدایت می کند.
و بگذارید به شما بگویم. دانستن اینکه چرا کاری را انجام می دهید می تواند قوی ترین انگیزه باشد.
3) پذیرش ذهن آگاهی
در دنیای پرسرعت و متصل دیجیتالی ما، ذهن ما اغلب مملو از افکار، نگرانی ها و لیست کارهای بی پایان است. می تواند طاقت فرسا و طاقت فرسا باشد. ذهن آگاهی را وارد کنید. این تمرین شامل حضور در لحظه، آگاهی از محیط اطراف و پذیرش احساسات و افکارتان است.
تحقیقات نشان می دهد که ذهن آگاهی در واقع می تواند مغز ما را از نظر فیزیکی تغییر دهد. تمرین های منظم ذهن آگاهی می تواند تراکم ماده خاکستری را در نواحی مغز که با یادگیری، حافظه، تنظیم احساسات و همدلی مرتبط است، افزایش دهد.
شروع کردم به اختصاص دادن چند دقیقه در هر روز برای بودن – بدون حواس پرتی، بدون انجام چند کار. فقط من و افکارم این تمرین به من کمک کرد تا بیشتر از احساسات و الگوهای فکری خود آگاه شوم. ذهن آگاهی نه تنها ذهن من را پاک کرد، بلکه به من کمک کرد تا خودم را بهتر درک کنم.
با خودم صبورتر شدم، بیشتر روی لحظه حال متمرکز شدم. مثل پیدا کردن لنگر در میان طوفان بود. اگر احساس می کنید گم شده یا بی جهت هستید، شاید وقت آن رسیده است که سرعت خود را کم کنید و قدرت حضور را در آغوش بگیرید.
4) تعیین اهداف شخصی
بدون هدف، به راحتی می توان بدون هدف در زندگی حرکت کرد. من این را به سختی فهمیدم. روزها به هفته ها، هفته ها به ماه ها تبدیل می شدند و قبل از اینکه متوجه شوم، در همان نقطه بودم، به رویاهایم نزدیکتر نبودم. آن زمان بود که تصمیم گرفتم اهداف شخصی تعیین کنم.
اهداف به شما حس جهت می دهند. آنها مسیر روشنی را به سمت جایی که می خواهید باشید فراهم می کنند. آنها به نیروی محرک پشت اعمال شما تبدیل می شوند و دلیلی برای پشت سر گذاشتن چالش ها و متعهد ماندن فراهم می کنند.
من با اهداف کوچک و قابل دستیابی شروع کردم – خواندن یک کتاب در ماه، دویدن 5k، یادگیری یک مهارت جدید. با رسیدن به هر هدف، اعتماد به نفس من افزایش یافت و شروع به تعیین اهداف بزرگتر و چالش برانگیزتر کردم. روند تعیین و دستیابی به اهداف به من احساس هدف و جهتی داد که از دست داده بودم.
مثل نوری در انتهای یک تونل طولانی بود که مرا به جلو هدایت می کرد. تعیین برخی اهداف شخصی را در نظر بگیرید. آنها ممکن است فقط نقشه راهی باشند که برای یافتن راه خود به آن نیاز دارید.
5) جستجوی کمک حرفه ای
زمانی بود که احساس می کردم آنقدر گم شده بودم، آنقدر بی جهت که روی سلامت روانم تأثیر گذاشت. احساس می کردم غرق، مضطرب و در چرخه ای از افکار منفی گیر کرده ام. در تلاشم برای یافتن انگیزه و جهت، متوجه شدم که گاهی اوقات، درخواست کمک اشکالی ندارد. تصمیم گرفتم به دنبال مشاوره حرفه ای باشم.
این یک تصمیم سخت بود، پر از دلهره و انگ. اما با نگاهی به گذشته، این یکی از بهترین تصمیماتی بود که تا به حال گرفتم. از طریق درمان، یاد گرفتم که شبکه پیچیده افکاری را که مرا عقب نگه می داشتند، باز کنم. مکانیسم ها و راهکارهای مقابله با استرس و اضطراب را یاد گرفتم. مهمتر از همه، یاد گرفتم که اشکالی ندارد که همه چیز را بفهمیم.
درمان نه تنها به من کمک کرد تا انگیزه و جهت خود را پیدا کنم، بلکه به درک بهتر خودم نیز کمک کرد. مثل این بود که آینه ای در کنار افکار و احساساتم باشد که به من کمک می کرد به وضوح آنچه را که مانع من است ببینم. در جستجوی کمک حرفه ای تردید نکنید.
6) اولویت دادن به خودمراقبتی
در پیگیری مسیر و انگیزهام، اغلب متوجه میشدم که بیش از حد سخت میکشم و نیازهای خودم را در این فرآیند نادیده میگیرم. این مانند رانندگی با یک باک خالی بود، در نهایت، مجبور شد خراب شود. آن زمان بود که به اهمیت خودمراقبتی پی بردم.
خودمراقبتی فقط این نیست که خود را نوازش کنید یا استراحت کنید. این در مورد گوش دادن به بدن و ذهن شما، درک آنچه آنها نیاز دارند و اقدامات لازم برای برآورده کردن این نیازها است. برای من، این به معنای تعیین حد و مرز، اطمینان از خواب کافی، تغذیه سالم، و صرف زمان برای انجام کاری که دوست دارم هر روز بود.
چه خواندن کتاب، پیادهروی یا صرف لذت بردن از یک فنجان قهوه در سکوت، این اقدامات کوچک مراقبت از خود تفاوت بزرگی ایجاد کرد. اولویت دادن به خودمراقبتی به من کمک کرد تا انرژی و تمرکزم را بازیابم. این باعث شد که بفهمم برای اینکه بتوانم بهترین هایم را به اهدافم بدهم، ابتدا باید از خودم مراقبت کنم. اگر احساس گمراهی یا بی انگیزگی می کنید، به یاد داشته باشید که مراقب خود باشید.
۷) پذیرش شکست
در سفر من برای یافتن انگیزه و مسیر، یک درس بیش از همه برجسته بود؛ اهمیت پذیرش شکست. شکست اغلب به عنوان چیزی که باید از آن اجتناب کرد، نشانه ضعف یا بی کفایتی تلقی می شود. اما در واقعیت، شکست بخشی جدایی ناپذیر از رشد و یادگیری است.
هر بار که به اهدافم دست می زدم یا کوتاه می آمدم، چیز جدیدی یاد می گرفتم. من در مورد نقاط قوت، نقاط ضعفم و زمینه هایی که نیاز به پیشرفت داشتم یاد گرفتم. هر شکست به پله ای برای رسیدن به هدف نهایی من تبدیل شد.
پذیرفتن شکست به من این امکان را داد که ریسک کنم، چیزهای جدید را امتحان کنم، و مهمتر از همه، حتی زمانی که همه چیز طبق برنامه پیش نمی رفت، ادامه دهم. از شکست خوردن نترسید این یک عقب نشینی نیست، بلکه یک گام به جلو است. به یاد داشته باشید، تنها شکست واقعی تسلیم شدن است.
سخن پایانی
جوهر یافتن انگیزه و جهت اغلب در درک عمیقتر خود نهفته است. در طول سفرم، متوجه شدم که این هفت عادت فقط برای تلاش بیشتر یا دستیابی به چیزهای بیشتر نیستند. آنها در مورد خودشناسی، درون نگری و رشد شخصی هستند.
علوم اعصاب به ما نشان می دهد که عادات ما در واقع می توانند مغز ما را تغییر دهند. هر بار که عادتی را تکرار می کنیم، مغز ما مسیرهای عصبی مرتبط با آن را تقویت می کند و تکرار آن را در آینده آسان تر می کند. برای من، این عادات فقط برای یافتن جهت یا تقویت انگیزه نبود.
آنها در مورد درک بهتر خودم، کشف نقاط قوت و ضعفم، و یادگیری گذر از زندگی با انعطاف پذیری و تعادل بیشتر بودند. همانطور که سفر خود را برای کشف خود آغاز می کنید، به یاد داشته باشید که مسیر رسیدن به انگیزه و جهت اغلب از درون شروع می شود. این در مورد درک خود، رویاهایتان، ترس ها، نقاط قوتتان است.
پس چند لحظه به این عادت ها فکر کنید. شاید آنها بتوانند به عنوان یک چراغ راهنما عمل کنند و مسیر شما را به سمت یک زندگی با انگیزه و هدف روشن کنند.