;
تفریح و سرگرمی

داستان کوتاه دروغگوترین اشخاص | مردی که در دروغگویی همتا نداشت!

داستان کوتاه دروغگوترین اشخاص: سه نفر رهگذر دیناری پیدا کرده، خواستند آن را مابین خود تقسیم نمایند. یکی از آن‌ها گفت: رفقا بیایید یک کاری بکنیم. گفتند: چه کار؟ گفت: هر یک از ما یک دروغی می‌گوییم، دروغ هر کس که بزرگتر شد، دینار مال او باشد. گفتند: بسیار خوب، اول تو بگو….

شاید بپسندید: با دلیل بگوئید که چه کسی کیک را به سوی پسرک پرتاب کرده است!؟

داستان کوتاه دروغگوترین اشخاص

گفت: پدر من تاجر عطرفروش بود. یک روز یک دانه تخم مرغ خرید و آن را آورده، در زیر مرغی که در خانه داشتیم گذاشت. معلوم شد آن تخم مرغ از تخم مرغ‌های روسی بوده است، زیرا جوجه خروسی که بیرون آمد زیاد عظیم الجثه بود، به‌طوری که پدر من اجناس عطرفروشی خود را بر روی او بار کرده و در کوچه‌ها گردش نموده، به‌معرض فروش درمی‌آورد.

بدیهی است چندی که گذشت پشت آن جوجه خروس به‌واسطه‌ی بردن بار زخم شد و به این سبب پدرم آن را در خانه نگاه داشت و بر حسب دستور یکی از دوستان، قدری هسته‌ی خرما کوبیده، بر روی زخم می‌گذاشت. چندی که گذشت درخت خرمایی در پشت آن خروس سبز شد و روز به روز جثه‌ی آن خروس بزرگتر شده، آن نخل هم نمو می‌نمود تا وقتی که درخت بارور شده و خرماهای زیاد آورد.

بچه‌ها برای چیدن خرما، سنگ و کلوخ به‌جانب آن درخت پرتاب کرده، به‌قدری سنگ و کلوخ در پشت آن جوجه خروس جمع شده بود که یک قطعه زمین حاصلخیز در آن‌جا تشکیل یافت. پدرم یک جفت گاو آورده و آن زمین را شخم زد و تخم هندوانه در آن‌جا کاشت. هندوانه‌ها به‌قدری بزرگ شده بودند که یک روز با چاقوی خود خواستم یکی از آن‌ها را پاره کنم، چاقو از دست من رها شده به درون هندوانه افتاد.

فورا طنابی به کمر پیچیدم و سر آن را در خارج محکم کرده، در هندوانه غوطه‌ور شدم تا چاقوی خود را به‌دست بیاورم. دیدم سه نفر ساربان در آن‌جا آمدوشد می‌کنند. از آن‌ها سراغ چاقوی خود را گرفتم. گفتند: ای بابا خدا پدرت را بیامرزد، ما حالا چندین روز است که سه قطار شتر با بار در این‌جا گم کرده‌ایم و این سه چهار روزه هر قدر تفحص می‌کنیم، چیزی به‌دست نمی‌آوریم. حالا تو آمده‌ای و چاقوی خود را می‌خواهی در این‌جا پیدا بکنی!

آن دو رفیق دیگر که این دروغ‌ها را شنیدند گفتند: کافی‌ست، هرگز ما نمی‌توانیم از این بزرگتر دروغ جعل نماییم. این دینار را بگیر و ما را آسوده بگذار.

برگرفته از کتاب هزار و یک حکایت، نوشته‌ی دکتر خلیل خان ثقفی (اعلم الدوله)

شاید بپسندید: با دلیل بگوئید که کدامیک از این دو زن در حماقت روی همه را سفید کرده است!؟

داستان کوتاه دروغگوترین اشخاص

شاید بپسندید: تست قدرت دید: گرگی که خودش را میان گله گوسفندان پنهان کرده را شناسایی کنید!

شما می توانید داستان ها، پازل ها و تست های شخصیت شناسی بیشتر را در بخش تفریح و سرگرمی چشمک مشاهده و مطالعه کنید. در صورت تمایل آنها را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. به خصوص آنهایی که علاقمندند خود را بهتر بشناسند. ما را در شبکه های اجتماعی اینستاگرام و فیس بوک دنبال کرده و نظرات و پیشنهادات خود را مطرح کنید.

شاید بپسندید:چیستان: کدام پرنده است که هم اسم یک غذای نانی خوشمزه است!؟

برایتان جالب خواهد بود

شاید بپسندید: در یک نگاه با جابجایی یک چوب کبریت، عبارت ریاضی فوق را اصلاح کنید!

 

 

اهمیت سوالات هوش

این سوالات به شما کمک می کنند که عملکرد مغز شما افزایش پیدا کند. در دنیای کنونی که فعالیت بدنی و مغزی کاهش پیدا کرده است این سوالات هوش می تواند دقت، تمرکز و جزئی نگری شما را افزایش دهد. این مسئله از بیماری های مختلف مغزی نیر الزایمر و … می تواند جلوگیری کند.

احتمالا بپسندید: با همه بله با ما هم بله، حکایتی جالب از روزگاران قدیم!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 − 2 =

دکمه بازگشت به بالا