تفریح و سرگرمی

حکایت ملانصرالدین و الاغ مرده

داستان های ملا نصرالدین هیچگاه قدیمی نمی شوند. این داستان ها علاوه بر سرگرمی می توانند حاوی نکات جالبی باشند. در حکایت ملانصرالدین و الاغ مرده، افراد رند و زیرک به تصویر کشیده می شود که می توانند به آسانی هر نقص و اشتباه را به نفع خود تغییر دهند. با چشمک همراه باشید.

بیشتر بخوانید: داستان ملا نصرالدین و غاز یک پا

حکایت ملانصرالدین و الاغ مرده

ملا نصرالدین از کسی یک الاغ خرید به قیمت صد سکه. فروشنده الاغ به ملا گفت، امروز کمی با الاغ کار دارم، کرایه اش را به تو میدم، تو فردا بیا و الاغت را تحویل بگیر. ملا خوشحال شد، قبول کرد و به راهی شد.

فردای آن روز مرد فروشنده خودش را سراسیمه به خانه ملانصرالدین رساند و گفت: خبر بدی باید بهت بدم. دیشب الاغ در طویله مرد!

ملا نصرالدین بلافاصله گفت: خوب اشکالی نداره، پولم را بده!

اما فروشنده گفت: متاسفانه دیروز تمام پولی را برایم دادی، خرج کردم. یک گوسفند و مقدار وسایل خریدم.

ملا نصرالدین فکری کرد و گفت: حالا که این اتفاق افتاده است، کاری نمیشه کرد. تو همان الاغ مرده را به من تحویل بده.

فروشنده نگاهی با تعجب کرد و گفت: با جسد الاغ مرده چکار می خواهی بکنی!؟

ملانصرالدین خیلی جدی گفت: می خواهم با آن تجارت کنم!

فروشنده بیشتر تعحب کرد. اما در نهایت گفت: باشد، الاغ را برایت می آورم.

ملانصرالدین خوشحال شد و بعد به فروشنده گفت: درباره الاغ مرده با هیچکس حتی خانواده صحبت نکن. اینکه الاغ مرده را به من تحویل داده ای؟

ملا نصرالدین و الاغ تازه

مدتها از این ماجرا گذاشت. روزی از روزها، فروشنده ملانصر الدین را در بازار دید که سوار بر الاغی چموش و جوان شده است.

پرسید با الاغ مرده چه کردی؟

ملا نصرالدین هم خندید و گفت: الاغ را به قرعه کشی گذاشتم. سهم هر بلیت را 2 سکه تعیین کردم. پانصد بلیت فروختم.

فروشنده گفت: خوب این که بد شد! قطعا برنده قرعه کشی وقتی فهمید الاغ مرده جار و جنجال به راه انداخته.

ملا نصرالدین خندیدو گفت: نه اتفاقا وقتی فهمید الاغ مرده، دو سکه اش را به او برگرداندم. خیلی هم خوشحال شد.

شما می توانید داستان ها، پازل ها و تست های شخصیت شناسی بیشتر را در بخش تفریح و سرگرمی چشمک مشاهده و مطالعه کنید. در صورت تمایل آنها را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. به خصوص آنهایی که علاقمندند خود را بهتر بشناسند. ما را در شبکه های اجتماعی اینستاگرام و فیس بوک دنبال کرده و نظرات و پیشنهادات خود را مطرح کنید.

دیگر حکایت های ملا نصرالدین:

حکایت: ملا نصرالدین و دیگی که فرزند به دنیا آورد!

بار کج هیچ گاه به مقصد نمی رسد: داستان الاغ سخت کوش  و بز حسود

حکایت ملا نصرالدین و رحمت خداوند

کشاورز فقیر و حاکم نیشابور

حکایت مرد کفشدوز و سوزن کفاشی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نوزده − 17 =

دکمه بازگشت به بالا