تفریح و سرگرمی

حکایت مرد نابینای ثروتمند و بی خیال ترین فرد جهان

داستان ها و حکایات آموزنده از قدیم الایام تاکنون مورد توجه ما بوده اند. در این داستان ها یک موضوع یا پدیده اجتماعی، اخلاقی، تربیتی و … مورد توجه قرار گرفته و به آن پرداخته می شد. چشمک در نظر دارد به صورت روزانه برای یادآوری روزهای قدیم و همچنین سرگرمی روزانه به برخی از این حکایات آموزنده بپردازد. در داستان امروز یعنی داستان مرد ثروتمند نابینا و بی خیال ترین فرد جهان، مشکلات این دنیا و اینکه هیچ فردی در این دنیا بدون مشکل نیست، مورد توجه قرار گرفته است. با چشمک همراه باشید.

مردی ثروتمندی نابینا شد. دکتر به دکتر ناامیدانه به دنبال چاره درد خود بود. اما هر چه بیشتر می گشت، بیشتر ناامید می شد. پزشکان مختلف و بهترین آنها را امتحان کرد، اما همگی از علت نابینایی و درمان مرد ثروتمند عاجز ماندند. آنها تنها در پاسخ مرد می گفتند :که تاکنون چنین بیماری را ندیده و لذا درمان آن را هم نمی دانند.

مرد ثروتمند پس از قطع امید از پزشکان کشورش، شروع به سفر به سراسر جهان کرد. او به امید یافتن درمانی برای مشکل خود بود. در نهایت وی در یکی از کشورها با درویشی ملاقات کرد. او مشکل خود را با او در میان گذاشت. درویش فکری کرد و گفت:

اگر می خواهی از این مشکل خلاص شوی، باید کسی را بیابی که در زندگی مشکلی نداشته باشد و نسبت به دنیا کاملا بی خیال باشد. پس از یافتن او می توانی پیراهنش را گرفته و بر چشمان خودت بمالی. مطمئناً چشمانت نور پیدا خواهد کرد.

بیشتر بخوانید: اگر هویج متفاوت را در 5 ثانیه بیابید، چشمان تیزبینی دارید!

لاک ناخنی که انتخاب می کنید، بهترین ویژگی شخصیتی شما را آشکار می کند!

مرد ثروتمند نابینا و بی خیال ترین فرد جهان

 

مرد ثروتمند توصیه های این درویش و نتایجی که قبلا برای دیگران داشت را شنیده بود، لذا از سفر دست نکشید و به دنبال فرد گشت که درویش او را توصیف کرده بود.

روزی از روزها در مسیر سفر خود به روستایی رسید. از مردم روستا شنید که چوپانی بر روی کوه زندگی می کند. او آنقدر بی خیال است که حتی یک روز هم وارد روستا نمی شود. تنهای تنها با گوسفندان خود بر بالای کوه زندگی می کند.

مرد ثروتمند بلافاصله به سوی کوه و چوپان شتافت. چنان که گفته شد، چوپان را بر کوه یافت، مشکل خود را با او در میان گذاشت. سپس ادامه داد و گفت: ای چوپان، شنیده ام تو در این دنیا هیچ مشکلی نداری، درست است؟ چوپان با صدایی آرام جواب مرد را داد و گفت: «این طور به نظر می رسد. خدا را شکر، مشکلی ندارم.» مرد نابینا از شادی‌ مات و مبهوت شد، لحظه‌ای که مدت‌ها منتظرش بود فرا رسیده بود و فرصت کمی برای بینایی چشمانش باقی نمانده بود….

مرد نابینا در ادامه سخنانش به سخنان درویش اشاره کرد و گفت: چوپان عزیز، پس لطف کن پیراهنت را در بیاور، بگذار پیراهنت را روی چشمانم بگذارم تا من هم چشمانم بینا شود. چوپان در پاسخ گفت: خوب است. اما مشکل اینجاست که من پیراهن ندارم! من آدم بی خیالی هستم، به همین خاطر هیچ وقت پیراهن نپوشیده ام! مرد نابینا مانده بود که گریه کند یا بخندد.

سخن پایانی

هیچ کس از آدمها در این دنیا بدون مشکل نیست! شاید در این مسئله همه با هم مشترک باشیم، اما تنها تفاوت میان ما آدمها در مهربانی کردن با همنوعان است. آدمهای مهربان همواره تلاش دارند که دایره مهربانی خود را به همه گسترش دهند. حتی احساسات خوب خود را برای تسری دادن با دیگران به اشتراک می گذراند. بیائید با یکدیگر بیشتر مهربان باشیم.

شما می توانید داستان ها، پازل ها و تست های شخصیت شناسی بیشتر را در بخش تفریح و سرگرمی چشمک مشاهده و مطالعه کنید. در صورت تمایل آنها را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. به خصوص آنهایی که علاقمندند خود را بهتر بشناسند. ما را در شبکه های اجتماعی اینستاگرام و فیس بوک دنبال کرده و نظرات و پیشنهادات خود را مطرح کنید.

لینک های مرتبط:

تست شخصیت: آنچه می‌بینید، علت خودشیفتگی شما را آشکار می کند!

قدرت بینایی خود را با پیدا کردن 16 چهره انسان و حیوان محک بزنید!

تست شخصیت: با کمک این تست، پنهان ترین کابوس خود در عشق را بشناسید!

 اگر گربه را در 5 ثانیه پیدا کنید، چشمان تیزبینی دارید!

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 + 19 =

دکمه بازگشت به بالا